السيد اليزدي ( مترجم : القمي )
61
غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي )
روى آن را گرفته باشد مگر آنكه گياه آن كم باشد كه مانع نباشد از صدق راه رفتن بر روى زمين ومعتبر نيست كه در ته قدم يا كفش رطوبت باشد ومعتبر نيست نيز كه زوال عين به ماليدن يا راه رفتن بشود وشرط است طهارت زمين وخشكى آن بلى رطوبت غير مسريه ضرر ندارد وملحق است بته قدم وكفش حواشي آنها به مقدارى كه در متعارف آلوده مىشود به گل وخاك در وقت راه رفتن ودر الحاق ظاهر قدم يا كفش باطن انها در حق كسى كه بواسطة كجى پا بر ظاهر قدمش راه مىرود وجه قوى است اگر چه خالى از اشكال نيست هم چنان كه الحاق كردن زانوها ودستها بالنسبة به كسى كه با انها راه مىرود نيز مشكل است وهم چنين است نعلهاى دو آب وته عصاي اعرج وچوبى كه اقطع بان راه مىرود وفرق نيست در كفش ما بين اين كه از چرم باشد يا تخته يا ريسمان يا غير اينها از آنچه متعارف باشد پوشيدن انها ودر جوراب اشكال است مگر آنكه متعارف باشد پوشيدن آن عوض كفش وكفايت مىكند در طهارت زوال عين نجاست واگر چه باقي بماند اثر آن از مثل رنگ وبو بلكه همچنين است اجزاء صغارى كه متميز نباشد چنانچه در استنجاء نيز چنين است لكن أحوط اعتبار زوال آن است هم چنان كه أحوط زوال اجزاء از ميته نجسه است كه در ته قدم وكفش مىماند اگر چه طهارت انها نيز بعيد نيست ( مسألة 1 ) اگر نجاست از ته كفش باند رون آن رسيده باشد به راه رفتن پاك نمىشود بلكه قدر متيقن طهارت سطح ظاهر ته كفش است واما باطن وجوف آن كه نجاست نفوذ كرده باشد اگر چه بعضي گفته اند كه به تبعيت پاك مىشود لكن مشكل است ( مسألة 2 ) در طهارت ما بين انگشتان پا اشكال است واما گودى كف پايش اگر به زمين برسد پاك مىشود والا پاك نمىشود پس آنچه لازم است رسيدن تمام اجزاء نجسه است بر زمين پس اگر تمام باطن قدم نجس باشد وراه رود بر بعض قدم پاك نمىشود جميع بلكه خصوص آنچه كه بر زمين رسيده پاك مىشود ( مسألة 3 ) ظاهر آنست كه كفايت مىكند در حصول طهارت ماليدن پا يا كفش را به ديوار واگر چه خالى از اشكال نيست ( مسألة 4 ) هر گاه شك كند در طهارت زمين بنابر طهارت گذارد مگر آنكه حالت سابقه آن نجاست باشد واگر شك در خشكى آن دارد مطهر نخواهد مگر آنكه حالت سابقه آن خشكى باشد پس استصحاب كند مثل آنكه زمين خشك بود وقدرى باران آمد نمىداند آن قدر تر شد كه مضر باشد يا نه استصحاب بقاء خشكى جارى است ( مسألة 5 ) هر گاه بداند وجود